صدها آرزو ... .  .
 
چشم آن دارم ، که نامم بر زبانش بگذرد .
یاد من ، از خاطر نامهــــــربانش بگذرد .
 
آنچنانم محو گفتارش ، که آمین می کنم .
گر که نفرین ، درحق من بر زبانش بگذرد . 
 
دل مکن زین باغ ، اگر امروز بی برگ است و خشک 
صبر کن ، یک چند ، تا فصل خزانش بگذرد . 
 
بهر یک پیمانه می ، تنها نه من جان می دهم 
خضر هم ، شاید ز عمر جاودانش بگذرد . 
 
نیست سود این جهان بی وفا ، غیر زیان 
پاکبازی کو ، که از سود و زیانش بگذرد؟
 
مردم افتاده را ، تا فرصتی داری بپرس 
ورنه تا جنبیده ای بر خود ، زمانش بگذرد 
 
کُشتۀ دیروز را ، امروز پوشانده ست خاک 
وای بر خونی ، که یک شب از میانش بگذرد 
 
طعنه های نوجوانان ، تیر بارانش کند 
پیر ما ، هر جا که با قدّ کمانش بگذرد . 
 
قصّۀ مجنون ، نگیرد رنگ و بوی کهنگی 
گوش باید کرد ، هرجا داستانش بگذرد
 
دوستان رفتند و این دنیا همان باشد که بود 
جاده می مانَد به جای و کاروانش بگذرد . 
 
نیست خالی از هوس ، در عهد پیری خاطرم 
برق صـــــدها آرزو ، از آسمانش بگذرد . 
 
محمد قهرمان .
.