مشق نام لیلی ... .   . 
 
دید مجنون را ، یکی صحرانورد . 
بر به رو پشته ای ، بنشسته فرد . 
 
صفحه اش ، از خاک و انگشتان قلم . 
بر به روی خاک ، هی میزد رقم . 
 
گفت ، کای مجنون بی دل ، کیست این؟
می نگاری نامه ، بهر کیست این ؟
 
گفت ، مشق نام لیلی می کنم . 
خاطر خود را ، تسلی می کنم . 
 
چون میسر نیست ، با من کام او . 
عشق بازی می کنم ، با نام او .. .  .  .  .  .  .    .    
 
جامی .