لطف تو ... . .
الاهی سینهای ده آتش افروز .
در آن سینه دلی ، وان دل همه سوز .
هر آن دل را که سوزی نیست ، دل نیست .
دل افسرده ، غیر از آب و گل نیست .
دلم پر شعله گردان ، سینه پردود .
زبانم کن ، به گفتن آتش آلود .
کرامت کن ، درونی درد پرورد .
دلی ، در وی درون درد و برون درد .
به سوزی ده ، کلامم را روایی .
کز آن ، گرمی کند آتش گدایی .
دلم را داغ عشقی ، بر جبین نه .
زبانم را ، بیانی آتشین ده .
سخن کز سوز دل ، تابی ندارد .
چکد گر آب ازو ، آبی ندارد ِ.
دلی افسرده دارم ، سخت بی نور .
چراغی ، زو به غایت روشنی دور .
بده گرمی ، دل افسردهام را .
فروزان کن ، چراغ مردهام را .
ندارد راه فکرم ، روشنایی .
ز لطفت ، پرتوی دارم گدایی .
اگر لطف تو نبود ، پرتو انداز .
کجا فکر و کجا گنجینهٔ راز .
ز گنج راز در هر کنج سینه .
نهاده خازن تو ، سد دفینه .
ولی لطف تو گر نبود ، به سد رنج .
پشیزی ، کس نیابد ز آنهمه گنج .
چو در هر کنج ، سد گنجینه داری .
نمیخواهم ، که نومیدم گذاری .
به راه ، این امید پیچ در پیچ .
مرا لطف تو میباید ، دگر هیچ .
وحشی بافقی .
.