غنچه ی پرپرشده ... .  .
 
انگار که از مشت قفس ، رستی و رفتی .
یکباره ، به روی همه در بستی و رفتی .
 
هر لحظه ‌ی همراهی ما ، خاطره ای بود .
اما ، تو به یک خاطره پیوستی و رفتی .
 
نفرین به وفاداری‌ات ای دوست ، که با من .
پیمان سر پیمان شکنی ، بستی و رفتی .
 
چون خاطره‌ ی غنچه ‌ی پرپر شده در باد .
در حافظه‌ ی باغچه ها ، هستی و رفتی .
 
جا ماندن تصویر تو در سینه‌ ی من ، آه .
این آینه را آه ، که نشکستی و رفتی .
 
فاضل نظری .
.