وداع باران...
وداع یاران ... . .
بگذار تا بگرییم ، چون ابر در بهاران .
کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران .
با ساربان بگویید ، احوال آب چشمم .
تا بر شتر نبندد ، محمل به روز باران .
هر کو شراب فرقت ، روزی چشیده باشد .
داند که سخت باشد ، قطع امیدواران .
ای صبح شب نشینان ، جانم به طاقت آمد .
از بس که دیر ماندی ، چون شام روزه داران .
سعدی به روزگاران ، مهری نشسته در دل .
بیرون نمیتوان کرد ، الا به روزگاران .
حضرت سعدی .
.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 0:1 توسط کویر
|