وداع یاران ... .  .
 
بگذار تا بگرییم ، چون ابر در بهاران .
کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران .
 
با ساربان بگویید ، احوال آب چشمم .
تا بر شتر نبندد ، محمل به روز باران .
 
هر کو شراب فرقت ، روزی چشیده باشد .
داند که سخت باشد ، قطع امیدواران .
 
ای صبح شب نشینان ، جانم به طاقت آمد .
از بس که دیر ماندی ، چون شام روزه داران .
 
سعدی به روزگاران ، مهری نشسته در دل . 
بیرون نمی‌توان کرد ، الا به روزگاران .
 
حضرت سعدی .
.