تمام زندگی من .... .  . 
 
بیا ، و گرنه در این انتظار خواهم مرد . 
اگر که بی تو بیاید بهار ، خواهم مرد . 
 
به روی گونۀ من ، اشک سالها جاری است . 
و زیر پای همین آبشار ، خواهم مرد . 
 
خبر رسید ، که تو با بهار میآیی . 
در انتظار تو من ، تا بهار خواهم مرد . 
 
نیامدی و خدا آگه است ، من هر روز . 
به اشتیاق رخت ، چند بار خواهم مرد . 
 
پدر که تیغ به کف رفت ، مژده داد که من . 
به روی اسب سپیدی ، سوار خواهم مرد . 
 
تمام زندگی من ، در این امید گذشت . 
که در رکاب تو ، با افتخار خواهم مرد . 
 
پدر که رفت ، به ما راست قامتی آموخت . 
به سان سرو سهی ، استوار خواهم مرد . 
 
محسن حسن زاده .
.