شوق حضور...
شوق حضور... . .
مــی بــرم این روزهــا ، نام ترا آرام تر .
تا بمانم در شمار عاشقان ، گمنام تر .
نیستی ، فرصت برای درد دل کردن ، کم است .
درد دل ، باشد بـــرای دردهایــی ، عـام تـــر .
درد اول ، دوری از آیینه و آیینگی ست .
درد دوم ، درد دلهایی ، ازین هم خام تر .
کاش گاهی هم ، به ما سر می زدی ، هرچند نیست .
در میــــان خستگان ، از قلب مــــا ، ناکـــــــــــام تـــــر .
خشک شد لبـــهای ما ، با چند ندبه می رسی؟
جان مولا ، ساقی از دست تو شد ، این جام تر ؟
زیر لب ، ذکر تو را ، هر روز و هرشب گفته ام .
گفتــه ای ، آرام تـر ، آرام تـــر ، آرام تـــــر .
کاسه شعر مرا ، از دست عشق انداختی .
تکه ای را ، تر کن از سرچشمه الــهام ، تر .
می رسی و انتخابی ، سخت خواهی کرد ، آه .
بی گمان ، از عاشقانــــی بهتر و خوش نام تر .
سهــــم ما ، شوق حضور و آبروی انتـظار .
سهم عاشق های از گمنام هم ، گمنام تر .
نغمه مستشار نظامی .
+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 20:1 توسط کویر
|