شوق حضور... .  .  
 
 
مــی بــرم این روزهــا ، نام ترا آرام تر . 
تا بمانم در شمار عاشقان ، گمنام تر . 
 
نیستی ، فرصت برای درد دل کردن ، کم است . 
درد دل ، باشد بـــرای دردهایــی ، عـام تـــر . 
 
درد اول ، دوری از آیینه و آیینگی ست . 
درد دوم ، درد دلهایی ، ازین هم خام تر . 
 
کاش گاهی هم ، به ما سر می زدی ، هرچند نیست . 
در میــــان خستگان ، از قلب مــــا ، ناکـــــــــــام تـــــر . 
 
خشک شد لبـــهای ما ، با چند ندبه می رسی؟
جان مولا ، ساقی از دست تو شد ، این جام تر ؟
 
زیر لب ، ذکر تو را ، هر روز و هرشب گفته ام . 
گفتــه ای ، آرام تـر ، آرام تـــر ، آرام تـــــر . 
 
کاسه شعر مرا ، از دست عشق انداختی . 
تکه ای را ، تر کن از سرچشمه الــهام ، تر . 
 
می رسی و انتخابی ، سخت خواهی کرد ، آه . 
بی گمان ، از عاشقانــــی بهتر و خوش نام تر . 
 
سهــــم ما ، شوق حضور و آبروی انتـظار . 
سهم عاشق های از گمنام هم ، گمنام تر . 
 
نغمه مستشار نظامی .