طواف کویت....
طواف کویت... . .
مه من ، به جلوهگاهی ، که تو را شنودم آنجا .
جگرم ز غصه خون شد ، که چرا نبودم آنجا ؟
گه سجده ، خاک راهت ، به سرشک میکنم گل .
غرض آن که دیر ماند ، اثر سجودم آنجا .
من و خاک آستانت ، که همیشه سرخ رویم .
به همین قدر که روزی ، رخ زرد ، سودم آنجا .
به طواف کویت آیم ، همه شب ، به یاد روزی .
که نیازمندی خود ، به تو مینمودم آنجا .
پس ازین ، جفای خوبان ، ز کسی وفا نجویم .
که دگر کسی نمانده ، که نیازمودم آنجا .
به سر رهش ، هلالی ، ز هلاک من که را غم ؟
چو تفاوتی ندارد ، عدم و وجودم آنجا .
هلالی جغتایی .
+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 20:6 توسط کویر
|