رویای هستی... .  . 
 
خرابم ز مستی ، خرابم ، خدایا . 
شرابم سراپا ، شرابم ، خدایا . 
 
ره کعبه ، از هر بیابان ، که پرسم . 
دهد خار صحرا ، جوابم ، خدایا . 
 
به هر سینه ای ، سر نهم ، ناله خیزد . 
غمم ، حسرتم ، التهابم ، خدایا . 
 
ز دیدار من ، دیده ، آزرده گردد . 
مگر ، چهره آفتابم ، خدایا . 
 
من از بیوفایان ، وفا ، چشم دارم . 
بدنبال ، نقش سرابم ، خدایا . 
 
مرا ، شاید از ، شعله ها آفریدی . 
که سر تا به پا ، پیچ و تابم ، خدایا . 
 
چنان در دل اشک ها ، غرق گشتم . 
که از غم ، چو نقشی ، بر آبم ، خدایا . 
 
ز هر موج ، ویران شود ، خانه من . 
به دریای هستی ، حبابم ، خدایا . 
 
دلم ، شکوه از ، ماه و پروین ، ندارد . 
من از خویشتن ، در عذابم ، خدایا . 
 
چو موجم ، سراسر خروشم ، الهی . 
چو بادم ، سراپا شتابم ، خدایا . 
 
ز رویای هستی ، بجز غم ، ندیدم . 
 همین بود ، تعبیر خوابم ، خدایا . 
 
بهادر یگانه .