رویای هستی....
رویای هستی... . .
خرابم ز مستی ، خرابم ، خدایا .
شرابم سراپا ، شرابم ، خدایا .
ره کعبه ، از هر بیابان ، که پرسم .
دهد خار صحرا ، جوابم ، خدایا .
به هر سینه ای ، سر نهم ، ناله خیزد .
غمم ، حسرتم ، التهابم ، خدایا .
ز دیدار من ، دیده ، آزرده گردد .
مگر ، چهره آفتابم ، خدایا .
من از بیوفایان ، وفا ، چشم دارم .
بدنبال ، نقش سرابم ، خدایا .
مرا ، شاید از ، شعله ها آفریدی .
که سر تا به پا ، پیچ و تابم ، خدایا .
چنان در دل اشک ها ، غرق گشتم .
که از غم ، چو نقشی ، بر آبم ، خدایا .
ز هر موج ، ویران شود ، خانه من .
به دریای هستی ، حبابم ، خدایا .
دلم ، شکوه از ، ماه و پروین ، ندارد .
من از خویشتن ، در عذابم ، خدایا .
چو موجم ، سراسر خروشم ، الهی .
چو بادم ، سراپا شتابم ، خدایا .
ز رویای هستی ، بجز غم ، ندیدم .
همین بود ، تعبیر خوابم ، خدایا .
بهادر یگانه .
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 21:30 توسط کویر
|