جلوه ناز....
جلوه ناز. .. . .
به مجنون گفت ، روزي عيب جويي .
كه پيدا كن ، به از ليلي نكويي .
كه ليلي ، گر چه در چشم تو ، حوري است .
به هر جزيي ز حسن او ، قصوري است .
ز حرف عيب جو ، مجنون بر آشفت .
در آن آشفتگي ، خندان شد و گفت .
اگر در ديده ي ، مجنون نشيني .
به غير از خوبي ، ليلي نبيني .
تو كه داني ، كه ليلي چون نكويي است .
كزو چشمت ، همين بر زلف و رويي است .
تو قد بيني و مجنون ، جلوه ي ناز .
توچشم و او ، نگاه ناوك انداز .
تو مو بيني و مجنون ، پيچش مو .
تو ابرو ، او اشارت هاي ابرو .
دل مجنون ، ز شكر خنده ، خون است .
تو لب مي بيني و دندان ، كه چون است .
كسي كاو را ، تو ليلي كرده اي نام .
نه آن ليلي است ، كز من برده آرام .
وحشی بافقی .
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 1:21 توسط کویر
|