روز الست.... .   . 
 
ساقي مي نابم ده ، ديوانه و مستم كن . 
ديوانه ديوانه ، زنجير به دستم كن . 
 
هر دم بده پيمانه ، با ساغر جانانه . 
بي خود زخودم بنما ، بي هيچ ز هستم كن . 
 
جان را چه كنــم ديگر ، جانانه به بر دارم . 
زن شعله به اين جان و بي پاي و بستم كن . 
 
انداز تو جانم را ، اندر خم مي ، ســاقي . 
هفت غسل بده آن را ، پاك از همه پستم كن . 
 
دنيا و مافيها ، ديگر به چه كار آيد . 
زنجير عبوديت ، بر گردن و دستم كن . 
 
با خنجر پولادين ، بر گير ز من ديـده . 
آزاد كن اين دل را ، دلدار پرستم كن . 
 
بر درگه معشوقم ، مشتاق وصالم من . 
انگشتري عقدش ، جانا تو به دستم كن . 
 
آموز به من ساقي ، تو رسم وفـاداري . 
يادآوري عهدم ، از روز الستم كن . 
 
پيمان الست حق ، يا عقد عبـوديت . 
فخر است براي من ، مانع ز شكستم كن . 
 
محمد رجب زاده .