روز الست....
روز الست.... . .
ساقي مي نابم ده ، ديوانه و مستم كن .
ديوانه ديوانه ، زنجير به دستم كن .
هر دم بده پيمانه ، با ساغر جانانه .
بي خود زخودم بنما ، بي هيچ ز هستم كن .
جان را چه كنــم ديگر ، جانانه به بر دارم .
زن شعله به اين جان و بي پاي و بستم كن .
انداز تو جانم را ، اندر خم مي ، ســاقي .
هفت غسل بده آن را ، پاك از همه پستم كن .
دنيا و مافيها ، ديگر به چه كار آيد .
زنجير عبوديت ، بر گردن و دستم كن .
با خنجر پولادين ، بر گير ز من ديـده .
آزاد كن اين دل را ، دلدار پرستم كن .
بر درگه معشوقم ، مشتاق وصالم من .
انگشتري عقدش ، جانا تو به دستم كن .
آموز به من ساقي ، تو رسم وفـاداري .
يادآوري عهدم ، از روز الستم كن .
پيمان الست حق ، يا عقد عبـوديت .
فخر است براي من ، مانع ز شكستم كن .
محمد رجب زاده .
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 2:12 توسط کویر
|